تبليغاتX
عکس برتر سال زبان تصویر و عکسهای دیدنی
عکسهای سری 21 
    

زیباست


     

عکس هوایی از ۱۳ بدر تهران.


   

برج میلاد در روز طبیعتاز این جور عکسها زیاده که دیگه باقیش نیاز به توضیح نداره


    

آخی ...به یاد جوونی


 

وقتی جا نیست چاره ای نیست


    

اردبیل.آب گرم سرعین.ورود خواهران ممنوع


   

کبوتر آبی بر فراز ورزشگاه آزادی.آبی همیشه در قله


 

      

استقلال۱- .........۱


    

اردوی مناطق جنگی


 

مرد خونه


    

 

   


 

بازم مرد خونه.بیچاره گریه کن داری می خندی زن ذلیل بدبخت


  

خانم خونه مشغول انجام وظیفه


تعاون و همکاری


   

اینم نمک خونهببین الکی الکی واسه خودش خوشه


  

این عکسو دیدم یاد این جوکه افتادم:یه بنده خدا ۱۳ به در زنش سبزه بوده می ندازتش بیرون

  

  

قلعه فلک الافلاک خرم آباد


  

فرهنگ و تمدن ایرانی در تخت جمشید شیراز


 

این عکس ارسالی از ساره خانم.مرسی


    

یکی بیاد اینو از سر راه برداره


                  

اینقدر بهشون خوش گذشت که دفعه دیگه قراره با خانواده بیان


 

چشمم روشن با پسرا دوست که شدی هیچی سیگارم میکشی؟وای وای وای از دست دوست ناباب


                  

خبرنگار زن ایتالیایی پس از شنیدن خبر آزادی تفنگداران انگلیسی.به نظرم ایران خوب اداره کرد و کم نیاورد

 

 

اوف خسته شدم.یعنی تموم شد.آخیش سرم درد گرفت.یه آپ کردنش جونمو به لبم رسوند.مجید جان خسته نباشی...........وبلاگ تصویر ۸۵ همچنان در سال ۸۶ به تک تازی خود ادامه می دهد.(آره جون خودت اگه خودت از خودت تعریف کنی.)پیشنهاد میکنم متن ادبی پایین رو هم بخونی تا دیدار دیگر در تصویر ۸۵

 

در اين زمانه که چشم ها بر عرياني هوس بوسه ميزنند ، عشق را جز در جنابت شهوت معنايي

نمي دانيم ودوست داشتن را جز در حيض هوس ، نمي جوييم و شادي را –که غمناک ترين

قصه امروزِ ماست ، گويي جز در بي خدا شدن نمي توان يافت.

در ساحل اين دنيا همه خاک بازي مي کنيم ، هيچکدام دل به دريا نمي زنيم،قايقي نمي سازيم از

عشق، و تهي از آرزوي مرواريد و نمي اندازيم به آب،دور نمي شويم از اين خاک غريب و

باورمان نيست که پشت دريا شهري است.

هر روز زلال بودنمان را در مرداب وسوسه هايمان لجن مي کنيم.هر روز ميوه ممنوعه

مي خوريم و هر بار هبوطي ديگر از بهشتي ديگر وهنوز باور نکرده ايم که بهشت را ارزان

فروختيم و خداي بهشت را.

هميشه از بلنداي منطق خوش بودن به پست ترين دره هاي نبودن سقوط مي کنيم.کار هر

روزمان همين است،کارهايي مي کنيم که در آغاز هيچکدامشان نمي توان نام خدا را برد.چشم

هايمان آلوده اند به همه نگاههايي که در هيچکدامشان خدا را نديديم و گوشهايمان به زمزمه

هايي که نام او را نشنيديم و دستانمان به لمس لطافت تن وسوسه هايمان و لبانمان به بوسه

هايي که هر شب از لب هوس گرفتيم.

گاهي به توجيه ابلهانه تجربه کردن پاي به آن ناکجابادي می گذاريم که ديگر بازگشتي در کار

نست.ما به دين چشمانمان ايمان آورده ايم که پيامبران غريزه اند و باز هم خانه خدا عبادت گه

بت هاست.-دل ما- خانه اي که خدا خود ساخت پيش از آن که ابراهيم کعبه را بنا کند.

کلامش نمي خوانيم و سجده نمي کنيم.ابليس به آدم سجده نکرد اما به خداي آدم چرا . او ابليس

شد ما چه هستيم؟؟؟

بودن يا نبودن بحث در اين نيست،بحث در چگونه بودن است و چگونه نبودن .يوسف کم است

و زليخا بسيار . موسي کشي رسم گشته و سامري ها هر روز نقش تازه اي بر طرح پرستش

مي زنند و نوح – اين مجنون هميشه تاريخ – هنوز هم فرياد مي زند و ما از طوفان به بلنداي

تپه اي دلخوشيم که به اندازه خيالمان بلند است.

من،تو و همه آدمها خواب نيستيم،خودمان را به خواب زده ايم و آن را که خواب است مي توان

بيدار کرد ولي آنکس که خود را به خواب زده باشد هرگز.......

 

 

|+|
درج شده توسط مجید در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 17:19